محمد مهدى ملايرى

271

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

يكى به كلمهء معلم و ديگرى به كلمهء معلم اساوره ترجمه شده و از وظيفه‌اى كه براى هركدام ذكر شده پيداست كه اين دومى همان است كه در مآخذ عربى غالبا با عنوان مؤدب شناخته شده است . عبارت نامهء تنسر در اين مورد چنين است : « بر هر يكى ( مقصود هريك از طبقات چهارگانه است ) رئيسى برپاى كرد ، و بعد رئيس عارضى تا ايشان را شمرده دارد ، و بعد از او مفتشى امين تا تفتيش دغل ايشان كند ، و معلمى ديگر تا از كودكى باز هريك را به حرفت و عمل او تعليم دهد ، و به تصرف معيشت خود فرو آرامند ، و معلمان و قضات و سدنه را ، كه به تذكير و تدريس مشغولند مرتب گردانيد ، و همچنين معلم اساوره را فرمود تا به شهرها و رستاقها ابناء قتال به سلاحشورى و انواع آداب مشغول دارد تا جملگى اهل ممالك به كار خود شروع كنند » . « 1 » فلسفه و حكمت در كتاب اصطلاحات الفنون غالبا تعريفى كه براى حكمت شده با تعريفى كه براى فلسفه شده به هم آميخته و به‌هرحال آنچه را ما به عنوان ضابطهء كلى مىتوانيم ذكر كنيم براى اينكه فرقى بين فلسفه و حكمت باشد چنان‌كه در واقع هم بوده اين است كه فلسفه جنبهء استدلالى و تحقيق دربارهء حقيقت اشياء دارد با قطع نظر از عقايد دينى و حتى خارج از حدود عقائد دينى و مذهبى و حكمت با توجه به اين عقائد و در چهارچوب آن است . و اين حكمت را به دو قسمت تقسيم كرده‌اند يكى حكمت عملى و ديگرى حكمت نظرى ، و در بيان اين تقسيم گفته‌اند كه از آنجا كه موضوع حكمت بر حقايق اشياء و اعيان موجود است ، بنابراين اين اعيان موجوده يا اعمال و افعال است كه وجود آنها در حيطهء قدرت ما است ، يعنى اين‌كه مىتوانيم آنها را به‌وجود بياوريم يا نياوريم و يا اينكه وجود آنها در قدرت ما نيست . قسمت اول يعنى علم به آن افعال و اعمال را از لحاظ اين‌كه به صلاح معاش و معاد مىپيوندد حكمت عملى مىخوانند كه

--> ( 1 ) . نامهء تنسر ، چاپ مينوى ، ص 16 - 15 .